کمی احوال ندارم . هم سرما خورده ام هم سیکل ماهیانه ام رسیده است . و این دو درد مرا بیحال و کسل کرده اند .
پشت میز کارم نشسته ام . کتاب زبان جلویم . اما ذهنم مشغولتر از آنست که در این تایم بتوانم درس یاد بگیرم .
دلم میخواهد دراز بکشم و کتاب بخوانم .
مدت زیادیست که اینجا یک دل سیر ننوشته ام ، از روزمرگی هایم البته ، بدنبال دفتری میگشتم تا روزمرگی هایم را آنجا به تحریر درآورم ، اما خب تا کنون دفتری که باعث شود در چشم برقی بزند و دلم برباید برای نوشتن احساسات و بغض ها و شادیهایم پیدا نکردم .
اصلا چه اهمیتی دارد کجا بنویسم . مهم نوشتن و آرام شدنم است . چه اهمیت
برچسب: لحظه ها درگذرند,لحظه ها میگذرند,
نویسنده: هستی رضاپور
تاريخ: دوشنبه
26 مهر
1395 ساعت: 2:12